حسین (ع) یاغی و سرکش نبود. او جنگ و درگیری را نمی خواست، ولی ایستادگی و پایمردی بر حق را تا مرز شهادت، بر پذیرش ظلم ستم ترجیح می داد. امام برای مقابله با انحراف در دین که سودجویان و قدرت طلبان اموی برای حفظ موقعیت خود آن را پدید آورده بودند، تن به خواست حکومت نداد. او می خواست اسلام از این آلودگی ها منزه بماند و مسیر هدایت و رسالت روشن و شفاف دوباره بدرخشد. به همین خاطر به نیکی دعوت کرد و از پستی ها و زشتی ها نهی کرد. متن وصیت نامه امام نیز گواه همین موضوع است:

به نام خداوند بخشنده مهربان. این وصیت حسین بن علی به برادرش محمد بن حنفیه است. همانا حسین شهادت می دهد به وحدانیت خدا و به رسالت محمد که از طرف خدا به حق آمده و شهادت می دهد که بهشت و جهنم حق است و شکی در برپایی روز قیامت نیست و خداوند همه مردگان را زنده خواهد کرد. خروج من بر یزید برای ایجاد فتنه و فساد یا برای سرگرمی و خودنمایی نیست، بلکه برای اصلاح امور امت جدّم رسول خدا است. من تصمیم گرفته ام امر به معروف و نهی از منکر کنم و از سیره و روش جدّم و پدرم علی بن ابی طالب پیروی کنم. اگر کسی دعوت به حق را پذیرفت، خداوند سزاوار به قبول آن است. اگر کسی آن را نپذیرفت، صبر خواهم کرد تا خدای متعال میان من و این جماعت داوری کند و او بهترین حکم کنندگان است. این وصیت من است به تو ای برادر و توفیقی نیست مگر با کمک خدا، توکل بر او می کنم و به سوی او انابه می نمایم.

با همین رویکرد حسین (ع) گفت: «من او را به زندگی و آزادی دعوت کردم و او مرا مرگ و اسارت»... و بعد بیعت خود را از همه برداشت تا هر کسی که می خواهد برود و همگان بدانند مصاف عاشورا، مصاف عاشقان آزاد است، نه مقلدان موظف.