17 سال داشتم که امام خمینی را شناختم؛ در اوج پرسشگری دوران جوانی و آن زمان که چرایی و چگونگی های فراوانی درباره آموزه های دینی و تکالیف و مسئولیت های انسان دین دار در ذهن داشتم.

تفاوت نسل ما شاید این بود که مجال تفکر درباره این موضوعات را در شرایطی دیگر داشتیم؛ در فضایی که فشارها به عکس امروز بود. دوره شاه که حرکت های دیکته شده سمت و سوی دین زدایی یافته و عناصر سنتی متدین نیز نوعی از دین را ترویج می کردند که کاربردی برای نسل ما نداشت و پاسخگوی سوالات و چالش های ذهنی مان نبود.

قرآن کتاب آسمانی مسلمانان بود، ولی بیشتر برای مردگان قرائت می شد. مناسک و علائم دینی بود، ولی سرد و بی روح و اثر مثبتی در مناسبات زندگی نداشت.

در چنین شرایطی یکباره نسل من با امام آشنا شد. مردی که در کسوت روحانیت به گونه ای دیگر از دین می گفت و چهره روزآمد و نوینی را از اسلام معرفی می کرد؛ چهره ای که با تلاش گروهی از روشنفکران و مصلحان دینی مانند دکتر علی شریعتی همسو بود و می توانست پرسش ها و کنکاش ها و ابهامات جوانان را پاسخ دهد. همان ابهاماتی که شریعتی به جهت تئوری و نظری بدان ها می پرداخت، امام قالبی عملی و کاربردی به آنها داد.

به این گونه، نام آیت الله خمینی برای نسل ما، تجسمی از مبارزه و استقامت شد؛ ما با شخصیتی تبعیدی و رنج کشیده روبرو بودیم که یک تنه و با صبوری مقابل مظهر استبداد و اختناق و سرکوب دوران، یعنی محمدرضا شاه ایستاده و به جای عافیت گزینی در مقام مرجع تقلید در قم، رنج زیستن در غربت را ترجیح می داد، باشد که مسیر مبارزه بر ملت مسدود نشود. برای بسیاری از ما، امام یادآور آزادی بود که می بایست در فضای سیاسی کشور نصیبمان شود.  


از او جسارت را می آموختیم. حتی نفس تئوریزه کردن مباحث حکومت دینی در آن دوره جسارتی بود که می توانست به پایان بی عدالتی و اختناق منجر شود.  بسیاری از روشنفکران دینی در تئوری به این موضوع پرداخته، ولی در جنبه فقهی آن، آیت الله خمینی پیشقدم شد. اگر چه شاید می دانست در این مسیر با مشکلات فراوانی روبرو می شود و حتی پیش بینی می کرد که چند دهه بعد انتقادات زیادی را متحمل شود، ولی این تجربه ای مهم و حاصل تصمیمی بزرگ بود که اکثرت مردم از آن حمایت کردند و در کنار مشکلات، دستاوردهایی قابل تاملی نیز داشت.  

امام از جمله شخصیت های دوران است که تصمیمات بزرگی را در مقاطع حساس گرفت، چنانچه در زمینه فقهی آقای هاشمی رفسنجانی ایشان را صاحب 100 مورد نوآوری در فتاوا می داند. در عین حال در موضوعاتی که بسیاری در مقام فقاهت از آن دوری می کردند مانند فلسفه و عرفان امام جسورانه ورود کرده و نظریات خود را ارایه می داد.

اما ظرفیت شخصیتی امام خمینی به رغم ورود در همه این مباحث به گونه ای بود که انتقاد از خود و تاکید بر مقابله با هوای نفس را در کنار مقابله با دشمن بیرونی، همواره سر لوحه بیانات قرار می داد. بدون پروا به مسئولین درباره هوای نفس و جاه طلبی هشدار می داد و درباره خود، تا پای رنجاندن نماینده اول مردم تهران در مجلس شورای اسلامی پیش چشم میلیون ها نفر بیننده تلویزیون پیش رفت؛ آنگاه که فخرالدین حجازی در قالب شعر به مداحی امام پرداخت و با مخالفت تند و صریح ایشان مواجه شد. امام مدح گویی و به کار بردن ادبیاتی این چنین را سبب تخریب روحی و آثار منفی در افراد گوشزد کرد.

از اتفاقاتی که در دوره ما رخ داد، تعطیلی تفسیر سوره حمد توسط امام بود که از تلویزیون پخش می شد و با علاقه آن را دنبال می کردیم. وقتی به امام گفتند دیگر صاحب نظران تفاسیری دارند ولی دسترسی به صدا و سیما برای انعکاس نظرات آنها وجود ندارد، ایشان جلسات تفسیر خود را قطع کرد. این کار نشان داد که امام با انحصار به هر شکلی مخالف است.

همچنین «تغییر» و «اصلاح» در سیره آیت الله خمینی مذموم نبود و مثال آن تحولی است که نسبت به حضور اجتماعی زنان در نظرات خود بروز دادند. یعنی پس از نظراتی که  در سال 42 در چارچوب انتخابات انجمن های ایالتی و ولایتی نسبت به زنان مطرح شد، در چرخشی آشکار در دوران انقلاب و پس از آن طی دوران حیات خویش در جمهوری اسلامی بر حضور فعالانه و موثر زنان در همه عرصه های سیاسی اجتماعی و حتی اقتصادی و صنعتی با وجود مخالفت های جدی برخی علمای سنتی پافشاری کرد. ایشان هرگز با طرح هایی مانند جداسازی زنان و مردان در دانشگاهها موافقت نکرده، بلکه با آن مقابله نمود.

از دیگر نکات برجسته ای که برای نسل ما جذابیت داشت، مخالفت امام با خرافات و واپسگرایی، هم در اندیشه و هم در رفتارها بود که مثال های زیادی برای آن وجود دارد. در واقع امام با هر گونه سوء استفاده از اعتقادات مردم و تحمیق آنها مقابله می کرد. دکتر غلامحسین ابراهیمی دینانی اخیرا در جایی نقل کرده که امام نه تنها در مورد مجتهدین بلکه در مورد طلاب هم گفته بودند طلبه ای که معانی قرآن و روایات را می فهمد نباید تقلید کند. بلکه باید زحمت بکشد و حکم خدا را بفهمد.

این تلقی امام می تواند دارای مصادیق گسترده ای در جامعه ای باشد که امکانات فراوان برای تعالیم اسلامی دارد و تفکر و اندیشه را جایگزین اطاعت کورکورانه کند.

جسارت امام در بازنگری احکام فقهی مانند حرمت موسیقی و شطرنج و پرداختن به موضوعات جدید (مستحدثه) مانند مباحث تنظیم خانواده یا بیمه پیشقدمی او در این زمینه بوده است.

امامی که ما شناختیم دارای نگاهی پیشرو بود و البته در بعضی موضوعات هم شاید فرصت نیافت ابهامات را برطرف کند یا با تکیه بر تجربیات و عبرت های به دست آمده به بازنگری در نظریات و دیدگاههای خود بپردازد.

متاسفانه جنگ 8 ساله ای که به ایران تحمیل می شد و فعالیت های گروههای تروریستی نیز عواملی مهمی در رادیکال کردن فضای اجتماعی پس از یک انقلاب گسترده سیاسی بود و امکان اعتدال بخشی بیشتر را از امام گرفت. فضای رادیکال به طور قطع مانع دستیابی به برخی هدف هایی بود که انقلاب اسلامی مد نظر داشت. امام تلاش خود را برای کاهش آسیب ها انجام داد و سپردن تصمیمات به نهادهای برخاسته از مردم مانند مجلس که بسیار از سوی ایشان صورت گرفت، موید این امر است.

بنابراین برای قضاوت عادلانه و به دور از پیش داوری ها باید تاریخ را بی طرفانه مرور کرد و حوادث و تصمیمات را در ظرف زمانی خود دید و با عبرت از گذشته راه هر گونه رادیکالیسم را در مسیر ملت مسدود کرد.