تدبر در قرآن (1)

رمضان ماه نزول قرآن است. شاید به همین دلیل در کشورهای اسلامی و از جمله ایران بیش از هر ماه دیگری به قرآن پرداخته می شود. ولی این به معنای رعایت شأن این کتاب آسمانی نیست. زیرا بهایی که به خواندن و قرائت یا حفظ متن قرآن داده می شود- اگر چه در جای خود ارزشمند است- هرگز به شأن تدبر و پرداختن به معنی و مفهوم آن نمی رسد.  

فهم آیات و تدبر در معنی و مفاهیم عمیق قرآن کریم نه تنها پاسخ سئوالاتی را می دهد که در پس ذهن مخاطب همواره جریان دارد، بلکه انسان را از طریق طرح پرسش هایی ویژه وادار به اندیشه و تفکر در مسایل کلان بشری می نماید.

البته از این مهم تر، مظلومیت قرآن در عدم پای بندی و عمل به آن است؛ یعنی توجه به ظواهر و متشابهات آن و عدم درک و پای بندی به محکمات و اصول آن: «الَّذِینَ جَعَلُوا الْقُرْآنَ عِضِینَ - آنان که قرآن را جزء جزء کردند (به برخى از آن عمل کردند و بعضى را رها نمودند) الحجر  91».

اشاره به داستان های انبیا یکی از روش های قرآن کریم برای بیان تاریخ عبرت انگیز بشری و نیز ارایه خطوط کلی و شیوه زندگی انسان هاست. به عنوان مثال داستان حضرت ابراهیم (ع) که شاخصه توحید و بیزاری از مشرکین بوده، سنت پژوهش و پرسشگری را پاس می دارد و شرک را همپای اطاعت کورکورانه معرفی می کند.

     

و این گونه ملکوت آسمانها و زمین را به ابراهیم نمایاندیم تا از جمله یقین‏کنندگان باشد (۷۵)

 

وَکَذَلِکَ نُرِی إِبْرَاهِیمَ مَلَکُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَلِیَکُونَ مِنَ الْمُوقِنِینَ 

پس چون شب بر او پرده افکند ستاره‏اى دید گفت این پروردگار من است و آنگاه چون غروب کرد گفت غروب‏کنندگان را دوست ندارم (۷۶)

 

فَلَمَّا جَنَّ عَلَیْهِ اللَّیْلُ رَأَى کَوْکَبًا قَالَ هَذَا رَبِّی فَلَمَّا أَفَلَ قَالَ لا أُحِبُّ الآفِلِینَ 

و چون ماه را در حال طلوع دید گفت این پروردگار من است آنگاه چون ناپدید شد گفت اگر پروردگارم مرا هدایت نکرده بود قطعا از گروه گمراهان بودم (۷۷)

 

فَلَمَّا رَأَى الْقَمَرَ بَازِغًا قَالَ هَذَا رَبِّی فَلَمَّا أَفَلَ قَالَ لَئِن لَّمْ یَهْدِنِی رَبِّی لأکُونَنَّ مِنَ الْقَوْمِ الضَّالِّینَ 

پس چون خورشید را برآمده دید گفت این پروردگار من است این بزرگتر است و هنگامى که افول کرد گفت اى قوم من من از آنچه [براى خدا] شریک مى‏سازید بیزارم (۷۸)

 

فَلَمَّا رَأَى الشَّمْسَ بَازِغَةً قَالَ هَذَا رَبِّی هَذَآ أَکْبَرُ فَلَمَّا أَفَلَتْ قَالَ یَا قَوْمِ إِنِّی بَرِیءٌ مِّمَّا تُشْرِکُونَ 

من از روى اخلاص پاکدلانه روى خود را به سوى کسى گردانیدم که آسمانها و زمین را پدید آورده است و من از مشرکان نیستم (۷۹)

 

إِنِّی وَجَّهْتُ وَجْهِیَ لِلَّذِی فَطَرَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ حَنِیفًا وَمَا أَنَاْ مِنَ الْمُشْرِکِینَ 


 حضرت ابراهیم پرسشگری را از هم زاویه اشراق و دل (چون شب بر او پرده افکند ستاره‏اى دید، گفت این پروردگار من است و آنگاه چون غروب کرد گفت: غروب‏کنندگان را دوست ندارم) و هم از زاویه منطق و بررسی پدیده های طبیعی می دید.

او پس از پرستش ستاره، ماه و خورشید که هر سه دیدن نور در تاریکی بود، به حقیقت بزرگ تری پی برد. ابتدا با ناپدید شدن ستاره گفت: لا أُحِبُّ الآفِلِینَ - غروب‏کنندگان را دوست ندارم. بعد که ماه در پس روشنایی روز از چشم افتاد، گفت: لَئِن لَّمْ یَهْدِنِی رَبِّی لأکُونَنَّ مِنَ الْقَوْمِ الضَّالِّینَ- اگر پروردگارم مرا هدایت نکرده بود قطعا از گروه گمراهان بودم.سپس خورشید را دید که بزرگ تر است، ولی با غروب آن از شرک بی زاری جست: یَا قَوْمِ إِنِّی بَرِیءٌ مِّمَّا تُشْرِکُونَ- اى قوم من از آنچه [براى خدا] شریک مى‏سازید بیزارم.

ابراهیم (ع) در هر مرحله پس از مشاهده، رو به استدلال آورد و با بهره مندی از حس درونی و عقل خویش از شرک ورزیدن برائت جست.

در آیات 81 به بعد، او را می بینیم که با قومش وارد بحث و استدلال می شود و شرک را روشی فاقد پشتوانه عقلی معرفی می کند:

و چگونه از آنچه شریک [خدا] مى‏گردانید بترسم با آنکه شما خود از اینکه چیزى را شریک خدا ساخته‏اید که [خدا] دلیلى در باره آن بر شما نازل نکرده است نمى‏هراسید پس اگر مى‏دانید کدام یک از [ما] دو دسته به ایمنى سزاوارتر است (۸۱)

 

وَکَیْفَ أَخَافُ مَا أَشْرَکْتُمْ وَلاَ تَخَافُونَ أَنَّکُمْ أَشْرَکْتُم بِاللّهِ مَا لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ عَلَیْکُمْ سُلْطَانًا فَأَیُّ الْفَرِیقَیْنِ أَحَقُّ بِالأَمْنِ إِن کُنتُمْ تَعْلَمُونَ ﴿۸۱﴾

کسانى که ایمان آورده و ایمان خود را به شرک نیالوده‏اند آنان راست ایمنى و ایشان راه‏یافتگانند (۸۲)

 

الَّذِینَ آمَنُواْ وَلَمْ یَلْبِسُواْ إِیمَانَهُم بِظُلْمٍ أُوْلَئِکَ لَهُمُ الأَمْنُ وَهُم مُّهْتَدُونَ ﴿۸۲﴾

 

 

 

امروزه دانایی و معرفت از طریق بررسی و تحقیق پدیده های طبیعی و استدلال و تعقل به دست می آید و پایه گذار این روش که به نوعی پایه گذار تمدن بشری محسوب می شود، ابراهیم(ع) بوده است. اینکه پیامبران اولوالعزم (دارای کتاب و دعوت فراگیر) پایه گذار تمدن کنونی بشر هستند شاید مورد پسند برخی نباشد، ولی واقعیت این است که انبیاء برای به کارگیری عقل، توسعه درک و فهم و تحقیق و رهایی بشر از حصارهای تنگ نادانی آمدند، نه برای اجبار و وادار سازی به تبعیت و پیروی های کورکورانه.