منتظِر و منتظَر هر دو در انتظارند؛ هم کسی که انتظار می کشد و هم کسی که مورد انتظار است. هر دو در کمال طلبی خود به وضع موجود معترضند و از ضعف موقعیت حق و غلبه باطل در امور دنیا شاکی. 

منتظِر و منتظَر به تحقق آرمان ها و اهداف متعالی خود در این وضعیت چندان امیدوار نیستند. هر دو خواهان تغییر، اصلاح و تحول هستند و می دانند روندهای دنیای معاصر به سوی کاهش فقر و نابرابری و رکود جنگ و نا امنی حرکت نمی کند. می بینند دنیا غمگین است، اگر چه برخی و اقلیتی سودجو به قیمت غم و رنج و جنگ و بدبختی دیگران، شاد هستند. 
تخریب محیط زیست و نابودی دارایی های کره زمین هم خود مزید بر علت است و با وجود زنگ خطرها و هشدارهای مکرر به نظر نمی رسد حرص و آز این بشر دو پا که بیش از توان بازسازی و خدمت رسانی کره زمین شده است، پایان یابد. به همه این دلایل، فلسفه انتظار برای موعود ناشی از خیال پردازی یا آرمان گرایی مطلق یا توهم نیست. بلکه ریشه در واقعیت های آشکار و دردناک جهان معاصر دارد. واقعیتی که آینده نسل بشر را در مسیر هزاران بمب هسته ای، میلیون ها سلاح کشتارجمعی، سیستم های بردگی و خرید و فروش انسان و تخریب و نابودی طبیعت قرارداده است.
منتظِر واقعی البته نمی تواند خود عنصری از این زشتی ها باشد. منتظِر منجی نمی تواند جنگ افروز و خشونت طلب باشد، نمی تواند خودخواه و زیاده طلب باشد و نمی تواند منصب و قدرت را به هر قیمت و بهایی برای خویش نگهدارد. منتظِر حقیقی نمی تواند دروغ بگوید و عوام فریبی کند، نمی تواند آزادگی خود را به سلطه و بردگی وانهد. نمی تواند تخریب گر طبیعت و محیط زیست باشد. نمی تواند عهد شکنی یا خیانت در امانت کند. نمی تواند کوچک و کوته بین باشد و دنیا را نبیند. 
منتظِر به خاطر اینکه در انتظار نجات، اصلاح و بهبود است، خود نیز می بایست در این جهت گام بر دارد و مصلح باشد. منتظِر عشق به خوبی دارد و همین است که نتیجه می دهد. به این دلیل، انتظار واقعی با امید و تلاش و مبارزه و خستگی ناپذیری و آزادگی پیوند خورده و همین بیشتر ادیان الهی را با فلسفه انتظار پیوند می دهد. شاید این همان نقطه اشتراک و پیوند و همدلی بشریت باشد؛ شاید نقطه درخشان مسلمانی باشد، در شرایطی که با تمام قوا تلاش می شود مسلمانی را به نمادی از قتل و خشونت و نفرت و وحشی گری تبدیل کنند. 
میلاد منجی، امام مهدی مبارک باد