محمد مرسی رئیس جمهور منتخب مردم مصر در اجلاس سران جنبش غیرمتعهدها (نم) بارها از بهار عربی صحبت کرد، در حالی که مترجم آموزش دیده ایرانی هر دفعه بهار عربی را به بیداری اسلامی ترجمه کرد؛ تقابلی در لفظ و معنی که به نظر می رسد ریشه دارتر از آن باشد که به این زودی حل و فصل یا تعیین تکلیف شود. مرسی در خصوص سوریه هم مطالبی گفت که متاسفانه بدون رعایت امانت داری به گونه ای دیگر ترجمه شد. البته مسئله سوریه تاکنون براساس پیش بینی های هیچ کدام از طرفین به نتیجه نرسیده و روند فزاینده کشتار و آسیب به مردم، همه جناح های درگیر را به شدت نگران کرده است.

در مورد اجلاس نم اگر چه حوادثی مانند ماجرای ترجمه، تبدیل به متن شد، ولی انعکاس بین المللی حضور این کشورها در تهران طی برگزاری اجلاس، برخی ناظران بین المللی را نیز به واکنش مثبت وادار کرد. البته بسیاری معتقدند دیپلماسی ایران می توانست بهره بیشتری از این موقعیت کسب کند و حتی آن را برای تعادل بخشی به فضای سیاسی داخلی مورد استفاده قرار دهد.

در این حال، رخدادهای روزهای اخیر در جهان می تواند مفهوم تازه ای را به تعبیر بهار عربی ببخشد. بی تدبیری و اشتباه آشکار دولت آمریکا در ایجاد امکان تولید و انتشار فیلم موهن، سخیف و بی هویت «معصومیت مسلمانان» نتیجه ای جز غلیان نفرت عمومی در کشورهای مسلمان نسبت به آن کشور نداشته است. فیلمی که به قصد توهین و تمسخر باورهای بیش از یک میلیارد مسلمان در دنیا ساخته شد و اینک با هر تلاشی نمی توان این گونه اقدامات را به تساهل مذهبی و یا آزادی بیان در آمریکا مرتبط دانست. امروز این سئوالی اساسی است که چرا سریال توهین به مقدسات مسلمانان به صورت کاریکاتورسازی، فیلم، ترانه و قرآن سوزی در حال ازدیاد است؟ متاسفانه همه شواهد حاکی از سناریویی از قبل طراحی شده برای یادآوری فضای اسلام ستیزی افراطی در دوران بعد از 11 سپتامبر است. برخی ناظران نیز آن را تلاشی برای تحت تاثیر قراردادن روند انتخابات آمریکا می دانند.

 


در هر صورت، تجربه نشان می دهد واکنش تند گروههای خاص افراطی و عامه مردم جوامع مسلمان که شاهد توهین به باورها و ارزش های خود از سوی کشوری با سابقه تعرض و اشغال سرزمین های اسلامی در دهه اخیر بوده اند، قابل پیش بینی بوده است. به خصوص برای کشورهایی که با دخالت مستقیم آمریکا و یا دخالت نیروهای ناتو مواجه بوده و اکنون پس از سال ها هنوز به آرامش و امنیت دست پیدا نکرده اند، این سوالات به طور جدی مطرح است که آیا دخالت های آمریکا برای تسریع سقوط حکومت های خودکامه و تحقق دمکراسی بوده؟ آیا آسیب های وارده به کشورها و زیرساخت های آنها که لیبی آخرین نمونه آن محسوب می شود، در جهت کمک به مردم بوده یا آمریکا اهداف دیگری را از این مداخلات تعقیب می کرده است؟ آیا دخالت های ادامه دار آمریکا در سیاست منطقه مانعی برای تحقق راستین دمکراسی و استقلال این کشورها نخواهد بود؟

 حمله خشونت بار به سفارت آمریکا در بنغازی، طرابلس، قاهره، صنعا، بغداد، داکا و بسیاری از شهرهای دیگر منطقه، از طرف مقامات رسمی به عنوان واکنش های احساسی و غیراصولی تلقی شده، ولی برخلاف تلاش غرب برای محدود دانستن ابعاد موضوع و منتسب کردن وقایع به گروه های افراطی ابعاد گسترده ای یافته که نشانگر نارضایتی و اعتراض عمیق مردم نسبت به آمریکا و سیاست های این کشور در منطقه است. البته ناگفته نماند که در سناریوهای اولیه این رخداد ممکن است برنامه ریزی برای غلیان احساسات مسلمانان به منظور دستیابی به اهداف مشکوکی بوده باشد، اما در هر حال واکنش ها بیانگر نارضایتی مردم از موضع برتری جویانه آمریکا است که در دوران بوش به اوج خود در توهین و تهدید مسلمانان رسید. متاسفانه معترضین چون راهکار موثری را برای تغییر این روند سراغ ندارند اقدام به تظاهرات کرده و چرخه معیوب توهین، تحقیر، تجاوز و اشغالگری، خشونت و ترور همچنان تداوم می یابد. شاید ارجاع این موضوع به سازمان ملل در شرایطی که واکنش ها می رود تا تندتر و گسترده تر می شود، منطقی ترین نوع واکنش ها باشد. چنانچه از سوی رئیس جمهور سابق ایران آقای سید محمد خاتمی مطرح و از رئیس سازمان کنفرانس اسلامی و مجامع جهانی خواسته شد تا واکنش مناسب نشان دهند: «جا دارد که سازمان کنفرانس اسلامی برای دفاع از تمامی ارزش ها و مقدسات دینی و مقابله با افراطی گری و خشونت، فعالانه وارد عمل شود و با همراهی و همکاری نهادهای مؤثر بین المللی، همه دولت ها از جمله دولت آمریکا را به اقدام عملی برای خشکانیدن ریشه ها و جلوگیری از گسترش منازعات هویتی، قومی و دینی و برخورد قاطع با مسببان این فاجعه مکلّف کند.»

در این میان اما غیرمنطقی ترین و ناشیانه ترین واکنش از وزیر امور خارجه آمریکا، خانم هیلاری کلینتون سر زد که پس از کشته شدن سفیر آمریکا در بنغازی گفت: «چطور چنین حمله ای در کشوری رخ داده که ما به آزادی آن کمک کردیم، در شهری که از نابودی آن جلوگیری کردیم». خانم کلینتون ظاهراً فراموش کرده است که بسیاری از مردم منطقه مانند او فکر نمی کنند و آگاهی آنها از ترفندها و سیاست های مداخله جویانه آمریکا و غرب عمیق تر از آن است که تصور می شود. همین وقایع نشان می دهد که پژواک هر حرکت علیه اسلام و کشورهای اسلامی مانند ایران به منطقه محدود نخواهد ماند و تمامی منافع طرف های درگیر را در بر خواهد گرفت.

روز گذشته نیز واشنگتن پست در گزارشی از گسترش اعتراضات علیه آمریکا در روز جمعه اشاره کرد که حدود 24 کشور را در بر گرفته و به این نکته اذعان داشت که این درجه از خشونت علیه آمریکا قابل پیش بینی نبوده و از طرفی حسن نیت به دست آمده در دوران بهار عربی به خاطر حمایت آمریکا از تحرکات ضداستبدادی و دیکتاتوری را تحت شعاع قرار داده است.

در اینجا باید به آقای مرسی نیز خاطر نشان کرد که بهار عربی نشانه بیداری پس از خواب زمستانی است و مقابله با سلطه و دخالت بیگانگان بدون شک از لوازم قطعی این فصل به شمار می رود.

متاسفانه از یک دهه پیش، جهانی که می توانست برای پرهیز از خشونت به سمت مفاهمه، گفتگو و تعامل پیش رود با آغاز عملیات انتقام پس از واقعه ضدانسانی 11 سپتامبر و رخدادهایی مانند محور شرارت خواندن ایران، در برابر یک دوراهی بزرگ قرار گرفت؛ بازگشت به مسیر گفتگوی تمدن ها و تعامل و همکاری برای ایجاد امنیت و آرامش که دولت فعلی ایران نیز بسیار می توانست از آن بهره مند شود، یا حرکت در مسیر جنگ تمام عیار تمدن ها که بدون شک سبب برهم خوردن امنیت و آرامش بین المللی خواهد بود.