امروز یادداشتی با عنوان «آرگو؛ روایتی امریکایی» در روزنامه آرمان منتشر شده است. این یادداشت در مورد فیلم پر سر و صدای هالیوود از ماجرای 13 آبان است که هفته گذشته آن را دیدم و درباره اش با مجله چلچراغ به همراه آقای کمال تبریزی مصاحبه کردم و همچنین این یادداشت را به روزنامه آرمان دادم. 

اما چند خطی در این یادداشت حذف شده یا جا افتاده که بسیار مهم است. بنابراین متن کامل یادداشت را در زیر آورده و خطوط جا افتاده را با  تغییر رنگ مشخص کرده ام ... این تنها یک سئوال است؛ یک سئوال از رسانه ملی ... برای اینکه از خود بپرسیم آیا اگر ما به سوژه آرگو می پرداختیم مانند هالیوود تاریخ را تحریف می کردیم یا نه؟
 
آرگو؛ روایتی امریکایی

این روزها فیلم «آرگو»، کار مشترک بن افلک و جرج کلونی محور بحث بسیاری از محافل سیاسی و هنری است. آرگو به داستان فرار 6 دیپلمات آمریکایی پس از واقعه 13 آبان می پردازد که با پاسپورت های جعلی و تحت پوشش یک گروه فیلم سازی از ایران خارج می شوند. این فیلم اگر چه ویژگی هایی از فیلم های پرتحرک و اکشن هالیوودی دارد و در اولین روزهای اکران، رتبه خوبی در گیشه کسب کرده، ولی گرفتار ضعف هایی است که از دید منتقدان بی طرف پنهان نمانده و این روزها در میان نقدها به چشم می خورد.
آرگو می خواهد تاریخ را روایت کند و با این ادعا، در مقدمه کوتاه ابتدای فیلم به طور بسیار خلاصه و غیردقیق به مداخله آمریکا در ایران، کودتای 28 مرداد و حمایت از رژیم غیردمکراتیک شاه می پردازد. اما این روایتی اصیل و بی طرفانه نیست. زیرا با بکارگیری انیمیشن به طور سطحی از اهمیت حوادثی که 25 سال دیکتاتوری و خفقان را بر 30 میلیون شهروند ایرانی به خاطر تامین منافع آمریکا حاکم کرد، می گذرد.
در این فیلم اگر بتوان از تخلفات آشکار مدعیان پایبندی به قوانین بین المللی در جعل پاسپورت یا جعل مهرها و فرم های فرودگاه گذشت، از کم توجهی به تاریخ معاصر نمی توان به راحتی عبور کرد. صحنه های آغاز فیلم، بازسازی صحنه ای از تجمع هیجان زده عده ای است که هیچ نسبتی با واقعیت ندارد. آرگو حتی از فیلم مستند و معروف حرکت آرام و منظم تعداد محدودی از دانشجویان مقابل سفارت آمریکا که منجر به ورود آنها به سفارت بوده استفاده نکرده تا اینگونه القا کند که جمعیت اشغال کننده سفارت آمریکا خشن و عصبی بوده و ترکیب دانشجویی نداشته است. این موضوع البته شامل کل فیلم می شود، به طوری که تلاش شده ماهیت دانشجویی این حرکت انعکاس نیابد؛ تا آنجا که در دیالوگی گفته می شود: آنها خواندن و نوشتن می دانند و متوجه تعداد کارکنان می شوند.    

به بیان دیگر آرگو سعی دارد چهره ای خشونت طلب، عصبانی و غیرمتشکل از اشغال کنندگان ارایه دهد. چنانچه در میانه فیلم نیز، صحنه هایی القاء کننده رفتارهای خشن ایرانیان با گروگان ها است. در حالی که این چهره و چنین فضایی با فیلم ها، عکس ها و مستندات واقعه مغایرت دارد. همچنین بازسازی خیابان های تهران، علائم، نشانه ها و حتی دیالوگ های فارسی بازیگران نقش ایرانی حرفه ای و طبیعی نیست. به طوری که هر کسی کمترین آشنایی با ایران داشته باشد متوجه استفاده از مشاوران ضعیف و ناوارد برای فیلم می شود. فیلمنامه نیز به دلیل رویکرد جانبدارانه و عدم پایبندی به اصالت تاریخی ضعف های فراوان دارد که در این مجال امکان پرداختن به آن نیست.

همه این مسایل به جنبه تبلیغاتی آرگو دامن زده، به طوری که به راحتی تداعی کننده فیلم های سفارشی حکومتی شده و تا حد فیلمی غیر واقعی به سفارش CIA  تنزل یافته است. به این ترتیب هالیوود در این ماجرا به خدمتCIA  به عنوان یکی از مخوف ترین دستگاههای اطلاعاتی جهان در آمده و از جایگاه هنر مستقل و حرفه ای افول کرده است که البته اولین بار نیست. این امر لطمه بزرگی به اعتبار هنرمندان مستقل هالیوود و سینمای آمریکا بوده و شاید علت کنار کشیدن جرج کلونی را از کارگردانی آرگو (و باقی ماندن فقط به عنوان یکی از تهیه کنندگان) باید در همین مسئله جستجو کرد. چنانچه برخی منتقدین هم تولید فیلم آرگو را 32 سال پس از ماجرایی که به گفته بسیاری از سیاستمداران تحقیرآمیزترین شکست امریکا در مواجهه غیر نظامی با حریفان خود بوده، تلاشی برای جبران این تحقیر از طریق القای موفقیت یک حرکت مداخله جویانه قلمداد کرده اند. این در حالی است که پیش از رسیدن شش دیپلمات فراری به خاک آمریکا، تعداد بیشتری از زنان و سیاهپوستان شاغل سفارت امریکا در تهران که در میان گروگان ها بودند به دستور امام خمینی آزاد شده و به کشورشان بازگشتند.
از طرف دیگر متاسفانه سینمای ایران یا رسانه ملی نیز هرگز برای موضوع انقلاب دوم آن گونه که شایسته پرداختن بوده اقدام نکرده اند. از همین رو دلایل تاریخی این حرکت و واقعیت های ماجرای 13 آبان 58 اعم از نقاط قوت و ضعف آن به محاق کشیده شده است. البته رسانه ملی در قالب مصاحبه ها و گزارشاتی تلاش هایی در این زمینه داشته، ولی بعضا به تحریف و اشتباهاتی تاریخی دچار شده که گاه ناشی از نگاه غیرحرفه ای و گاه برخوردهای جانبدارانه سیاسی بوده است. به ویژه در مورد معرفی چهره های شاخص و شورای مرکزی دانشجویان مسلمان پیرو خط امام که از مدت ها قبل به خاطر مواضع اصلاح طلبانه ممنوع التصویر بوده و امکان طرح دیدگاه های خود را نداشته اند.
این رویکرد رسانه ملی شاید دلیل عدم پیگیری تولید فیلمی در مورد این واقعه نیز باشد که حدود 5 سال پیش از طرف مقام رهبری در پاسخ به نامه تعدادی از دانشجویان مورد استقبال قرار گرفت و به رسانه ملی ارجاع شد. اینک در حالی که آرگو سالن های سینماهای جهان را تسخیر می کند، معلوم نیست آن مکاتبات برای ساخت فیلمی متکی به مستندات تاریخی در کدام کشو یا بایگانی رسانه ملی خاک می خورد؛ فیلمی که می توانست در عین جذابیت و حفظ جنبه های حرفه ای، تصویری واقع بینانه و نه تبلیغاتی از زاویه ای جهانی ارائه دهد. اما به دلیل نیاز مبرم چنین اثری به منابع مالی، سینماگران مستقل امکان ساخت خصوصی آن را ندارند.  
در هر حال امروز یک سئوال با هر یک از دو طرف ماجرا، قابل طرح است؛ یکی از آقای جرج کلونی که آیا حاضر است فیلمی در مورد کودتای 28 مرداد یا 50 مهمان از میان مردم امریکا که همزمان با ماجرای گروگان ها دعوت شدند و مهمان دانشجویان بودند، بسازد؟ و دیگری از آقای ضرغامی که آیا آمادگی دارد فیلمی از ماجرای 13 آبان بسازد که نقش هیچیک از بازیگران اصلی واقعه مانند آقایان محمد موسوی خویینی ها، محسن میردامادی، محسن امین زاده و بهزاد نبوی حذف نشود؟
نکته پایانی اینکه به نظر می رسد فیلم آرگو در شرایطی که امریکا و اسرائیل با تهدیدات و تحریم های روزافزون مردم ایران را در تنگنا قرار داده اند، سعی دارد با تصویرسازی منفی به افزایش تنش ها و آماده سازی افکار عمومی امریکا علیه ایران دامن بزند. بنابراین انتظار می رود چنین سیاستی از سوی هنرمندان مستقل و سینمای آزاد آمریکا مورد نقد قرار گیرد و در این شرایط حساس، گامی برای ترویج صلح و فضای ضد جنگ - مانند آنچه برخی شخصیت های سینمایی در آستانه جنگ عراق انجام دادند- برداشته شود. شخصیت های مستقل می بایست برای گسترش فهم مشترک میان ملت ها و درک صحیح متقابل از این واقعه تاریخی در روابط ایران و آمریکا تلاش کنند و در جهت تضعیف جنگ طلبان و مستبدان جهان گام بردارند.