اگر بخواهیم پیامبر اکرم (ص) را به طور کامل بشناسیم، علاوه بر آیات قرآن کریم که به اسوه بودن و نیز به رحمت بودن او برای عالمیان صراحت دارد، چگونگی زندگی و منش ایشان در برابر حوادث مختلف نیز معرف شخصیت آخرین پیامبر الهی است. این شناخت می تواند در جهان امروز درس ها و عبرت های فراوانی برای ما داشته باشد؛ در دنیایی که نیازمند رفتارهای انسانی و رحمانی است و بدون این نوع رویکرد بعید به نظر می رسد که بتواند بر مشکلات کنونی فائق آید.

محمد (ص) از دوران جوانی به راست کرداری و امانت داری شناخته می شد و برای اطرافیانش الهام بخش و مایه امید بود. لقب «امین» برای او در میان مردمش بر این ادعا صحه می گذارد. وقتی در حدود 40 سالگی به پیامبری مبعوث شد نیز کلامش دعوت به یکتاپرستی و بت شکنی و مقابله با جهل، ظلم و ستمی بود که انسان ها را اسیر خود می ساخت و مانع آزادگی و رشد مردم می شد.

پیامبر اسلام تا سال ها به رغم ظلم و فشاری که بر او و ایمان آورندگان وارد آمد دست به شمشیر نبرد و پس از هجرت به مدینه در سال 13 بعثت، زمانی که مشرکین قریش و مکه اموال آنها را مصادره و سلاح ها را برای حمله به مسلمانان آماده کردند، آماده دفاع شدند. در واقع مشرکین آغازگر جنگ بودند، با این حال بعد از آن که پیامبر به فرمان خداوند اجازه مقابله یافت، هیچگاه اساس دعوت خود یعنی آگاهی بخشی، معرفت و بزرگواری و بخشش را رها نکرد. او مامور بود که اینگونه عمل کند: ... إِذ ظَّلَمُواْ أَنفُسَهُمْ جَآؤُوکَ فَاسْتَغْفَرُواْ اللّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُواْ اللّهَ تَوَّابًا رَّحِیمًا... اگر آنان وقتى به خود ستم کرده بودند پیش تو مى‏آمدند و از خدا آمرزش مى‏خواستند و پیامبر براى آنان طلب آمرزش مى‏کرد قطعا خدا را توبه‏پذیر مهربان مى‏یافتند (سوره نساء - آیه 64).

داستان «عکرمه» که از سرسخت ترین دشمنان پیامبر بود، نمونه ای برای آیه مورد اشاره و نشانگر برخورد محمد (ص) در برابر معاندین است. ماجرای عکرمه را در متنی از دکتر عبدالرحمن رأفت پاشا با ترجمه آقای ابراهیم احراری خلف خواندم. «عکرمه بن ابی جهل مخزومی» از سرداران لشکر قریش و سوارکاران و جنگاوران مشهور، پسر ابوجهل رهبر مشرکین و از جباران و ستمگران مکه بود. او به راه پدر اعتقاد داشت، تا جایی که از شکنجه گران کسانی بود که به اسلام ایمان می آوردند. 

دشمنی او بعد از جنگ بدر شدت گرفت. زیرا پدرش که سپاه مشرکین را در این جنگ رهبری می کرد در همان ابتدای پیکار کشته شد و عکرمه حتی نتوانست پیکرش را به مکه بازگرداند. فرار و عقب نشینی او را مجبور کرد که جسد پدر را در میدان جنگ رها کند. در جنگ خندق نیز مشرکان چندین روز مدینه را محاصره کردند تا آنکه حوصله عکرمه از این محاصره سر رفت و از محل باریکی در خندق به همراه تعدادی دیگر عبور کرد که در نتیجه «عمرو بن عبدود عامری» قربانی شد و بقیه به ناچار گریختند. 


در روز فتح مکه، قریش که دید چاره ای جز پذیرفتن محمد(ص) و اصحابش ندارد، راه را برای ورودشان به مکه باز گذاشت و رسول خدا نیز از فرماندهانش خواست «با هیچکس از اهالی مکه جنگ و پیکار نکنند مگر کسانی که خود اقدام به جنگ و پیکار می کنند». در این حال عکرمه به همراه تعدادی از قریشیان، سپاهی فراهم آورد. ولی خالد بن ولید در پیکاری کوچک آنان را شکست داد.

عکرمه دیگر پایگاه و مامنی نداشت. بنابراین مخفیانه از مکه به سوی یمن فرار کرد. در این هنگام «ام حکیم» همسر عکرمه بن ابی جهل و «هند بنت عتبه» همسر ابوسفیان به همراه تعدادی دیگر از زنان مکه برای بیعت به خانه پیامبر رفتند و همسر عکرمه از پیامبر خواست تا شوهرش را که از بیم کشته شدن گریخته و به یمن رفته، امان دهد.

پاسخ پیامبر این بود: او در امنیت است.

ام حکیم بلافاصله به دنبال همسرش به سوی یمن حرکت کرد و مدتی بعد او را در سواحل دریا در منطقۀ «تهامه» یافت و ماجرای امان گرفتن از پیامبر را برایش گفت: «با او درباره تو صحبت کردم و او نیز امنیت ترا تضمین کرده است.»

وقتی عکرمه به مکه نزدیک شد، رسول خدا به مسلمانان توصیه کرد: «مبادا به پدرش دشنام دهید، زیرا دشنام شما زنده را می آزارد و به مرده هم نمی رسد». سپس به محض رسیدنش بدون عبا به سوی او شتافت و گفت: «خوش آمدی ای سوار مهاجر...»

عکرمه در برابر ایشان ایستاد و گفت: «ای محمد، ام حکیم به من خبر داد که شما مرا امان داده اید... به سوی چه چیزی دعوتم می کنی؟»

پیامبر فرمود: «تو را دعوت می کنم به اینکه شهادت دهی هیچ معبودی، حاکمی، قانونگذاری، اربابی، شفادهنده ای و روزی دهنده ای جز الله وجود ندارد و من بنده خدا و فرستاده اش هستم، و اینکه نماز به پای داری و زکات بدهی ...»

عکرمه گفت: «سوگند به خدا، تو قبل از آنکه این دعوت را آغاز کنی نیز در بین ما صادق ترین گفتار را داشتی و نیکوترین و باوفاترین بودی…». سپس دستش را دراز کرد و گفت: انی أشهد ان لآ اله الا الله و اشهد انک عبده و رسوله.

عکرمه به عهدی که با پیامبر بست وفا کرد و از آن به بعد سربازی فداکار برای یاری مسلمانان بود.

در جنگ یرموک، در موقعیتی که اوضاع مسلمانان رو به وخامت گذاشت از اسبش پایین آمد و به سوی ستون های نظامی رومیان رفت. خالدبن ولید که متوجه او شد از اینکار نهی اش کرد و مرگش را برای مسلمانان ناگوار و سخت دانست. ولی عکرمه پاسخ داد: «مرا به حال خودم بگذار خالد… تو در آشنایی و همراهی با رسول الله دارای سابقه و فضیلت هستی، ولی من و پدرم از بدترین دشمنان او بودیم. مرا رها کن تا حداقل بتوانم کفاره قسمتی از اعمالم را بدهم.»

جنگ یرموک به پیروزی مسلمانان انجامید و البته عکرمه بن ابی جهل از شهدای آن بود. عکرمه معاندی بود که به مجاهد تبدیل شد.

گفته می شود هنر متدینین این است که بتوانند ابتدا با رفتار و اعمال و سپس با گفتار و کلام، معاندین و دشمنان را به مخالفین و منتقدین تبدیل کنند. پیامبر البته این هنر را داشتند که معاند را به مجاهد تبدیل می کردند. ایشان حقانیت پیامشان را در رفتارشان نشان می دادند و همین منش بزرگوارانه سبب گسترش آیین اسلام شد. امروز هم مسلمانان، رسول خویش را به بخشش و رحمت و بزرگواری می شناسند، اما متاسفانه در عمل به این صفات موفق نیستند... اما «رحمت للعالمین» شاید همان مولفه نجات بخش جوامع اسلامی باشد...