تا حالا فکر کرده اید که قرآن گفت و گوی صمیمانه خدا با ماست؟ البته چنین باوری به درک آسان و روان کلام قرآن بستگی دارد و اغلب ما فارسی زبانان به ترجمه ای که ضمن حفظ اصالت معانی به روانی کلام فارسی در ذهنمان بنشیند، دسترسی نداشته ایم. همین شاید یکی از دلایل فاصله افتادن میان ما و سخن دوست باشد و این پرسشی تلخ است که چرا قرآن را اینگونه دشوار بر ما عرضه کرده اند؟

به هر حال چندی پیش ایمیلی از یک متن قرآنی برایم ارسال شد که نمونه ای از ترجمه و البته چینش زیبای آیات مختلف در کنار هم بود... این متن تقدیم شما:

سوگند به روز وقتی نور می گیرد و به شب وقتی آرام می گیرد که من نه تو را رها کرده ام و نه با تو دشمنی کرده ام (ضحی 1-2). افسوس که هر کسی را به سوی تو فرستادم تا به تو بگویم دوستت دارم و راهی پیش پایت بگذارم، او را، که مرا به سخره گرفتی (یس 30) و هیچ پیامی از پیام هایم به تو نرسید مگر از آن روی گردانیدی (انعام 4). با خشم رفتی و فکر کردی هرگز بر تو قدرتی نداشته ام (انبیاء 87). مرا به مبارزه طلبیدی و چنان دچار توهم شدی که گمان بردی خودت بر همه چیز قدرت داری (یونس 24). این در حالی بود که حتی مگسی را نمی توانستی و نمی توانی بیافرینی و اگر مگسی از تو چیزی بگیرد نمی توانی از او پس بگیری (حج 73). پس چون مشکلات از بالا و پایین آمدند و چشمهایت از وحشت فرو رفتند، و قلبت به گلویت آمد و تمام وجودت لرزید، چه لرزشی، گفتم کمک هایم در راه است و چشم دوختم ببینم باورم می کنی، اما به من گمان بردی چه گمان هایی ( احزاب 10). تا زمین با آن فراخی بر تو تنگ آمد، پس حتی از خودت هم به تنگ آمدی و یقین کردی که هیچ پناهی جز من نداری، پس من به سوی تو بازگشتم تا تو نیز به سوی من بازگردی، که من مهربان ترینم در بازگشتن (توبه 118). وقتی در تاریکی ها مرا به زاری خواندی که اگر تو را برهانم با من می مانی، تو را از اندوه رهانیدم، اما باز مرا با دیگری در عشقت شریک کردی (انعام 63 و 64). این عادت دیرینه ات بوده است. هرگاه که خوشحالت کردم از من روی گردانیدی و هر وقت سختی به تو رسید از من نا امید شدی (اسرا 83). آیا از دوشت باری که پشتت را می شکست برنداشتم؟ (سوره شرح 2 و 3). غیر از من، کدام خدایی برایت خدایی کرده است؟ (اعراف 59). پس کجا می روی؟ (تکویر 26). پس از این سخن دیگر به کدام سخن می خواهی ایمان بیاوری؟ (مرسلات 50). چه چیز جز بخشندگی ام باعث شد تا مرا که می بینی خودت را بگیری؟ (انفطار 6). مرا به یاد می آوری؟ من همانم که بادها را می فرستم تا ابرها را در آسمان پهن کنند و ابرها را پاره پاره به هم فشرده می کنم تا قطره ای باران از خلال آنها بیرون آید و به خواست من به تو اصابت کند تا تو فقط لبخند بزنی، و این در حالی بود که پیش از فرو افتادن آن قطره باران، ناامیدی تو را در برگرفته بود (روم 48). من همانم که می دانم در روز روحت چه جراحت هایی برمی دارد، و در شب روحت را در خواب به تمامی بازمی ستانم تا به آن آرامش دهم و روز بعد دوباره آن را به زندگی برمی انگیزانم و تا مرگت که به سویم بازگردی به این کار ادامه می دهم (انعام 60). من همانم که وقتی می ترسی به تو امنیت می دهم (قریش 3). برگرد، مطمئن برگرد، تا یک بار دیگر با هم باشیم (فجر 28 و 29). تا یک بار دیگر دوست داشتن همدیگر را تجربه کنیم (مائده 54).