برخی وقایع تاریخی تاثیر و اهمیت خود را سال ها حفظ می کنند و به رغم گذشت دهها سال همچنان در مرکز توجه افکار عمومی می مانند. واقعه 13 آبان 1358 و تاثیرات آن بر روابط ایران و آمریکا از جمله این وقایع است که کماکان تاثیرگذار تشخیص داده می شود. یعنی با گذشت بیش از سه دهه هنوز شاهد انتشار آثار مختلفی درباره آن هستیم؛ و اکنون نیز شاهدیم که فیلم آرگو پرده های نقره ای را تسخیر کرده است.

آرگو شاید برای جبران روحیه آسیب دیده دولتمردان آمریکایی تلاش کرده از دل یک شکست به واقعه ای پیروزمندانه آمیخته با هیجان و ماجراجویی دست یابد. اما با خوشبینانه ترین نگاه نقادانه نیز باید گفت رویکرد جانبدارانه و تبلیغاتی آن، غیرقابل انکار است. این یکی از دلایلی است که بسیاری معتقدند تعلق جایزه اسکار به آرگو به عنوان بهترین فیلم، باعث افت استاندارد این جایزه شده است. البته این رخداد نشان می دهد که افت کیفیت آثار برتر سینمایی فقط مختص به کشور خودمان نبوده و مسئله ای فراگیر به حساب می آید.  

چند روز پیش در پاسخ به سوال خبرنگار آسوشیتدپرس که می پرسید آیا در این فیلم جنبه مثبتی هم قابل مشاهده است، به آغاز انیمیشنی فیلم اشاره کردم که سعی دارد به علل تاریخی درگیری های میان ایران و آمریکا بپردازد. اذعان به مهندسی کودتای 28 مرداد 1332 توسط سازمان جاسوسی آمریکا و برکناری نخست وزیر قانونی و مردمی ایران در این بخش، نقطه قوت فیلم به شمار می رود.  اما همین آغاز انیمیشنی نیز چندان قوی نبوده و دچار اشتباهات تاریخی متعدد است.

 


«بن افلک» کارگردان آرگو، برای فرار از انتقاداتی که در مورد غیرواقعی بودن بسیاری از صحنه های فیلم مطرح شده، گفته که این فیلمی مستند نیست، بلکه براساس یک داستان واقعی ساخته شده است.  با این حال تصاویر مختلفی که از مردم ایران در این فیلم به نمایش درآمده کاملا غیرواقعی و گاه توهین آمیز بوده و مردم ایران را هرج و مرج طلب جلوه داده است. آرگو در حالی که هیچ نامی از دانشجو بودن تسخیرکنندگان سفارت نمی آورد، صحنه هایی را به نمایش می گذارد که با فیلم های مستند موجود کاملا مغایرت دارد. در واقع برای افزایش هیجان تماشاگر به طور غیرمسئولانه ای اقدام به نمایش صحنه هایی ساختگی می کند که چهره ای خشونت گرا از مردم ایران را به تصویر می کشد.

به نظر می رسد آرگو که خود داستان تهیه یک فیلم ساختگی از طرف سازمان سیا است، فیلمی سفارش شده برای تهییج افکار عمومی جهان علیه مردم ایران در شرایط حاضر باشد؛ در شرایطی که این مردم نجیب به دلیل تحریم های غیرهوشمند و آسیب زننده و نیز به خاطر مشکلات ناشی از ناکارآمدی های داخلی در وضعیت دشواری به سر می برند.

شائبه سفارشی و سیاسی بودن آرگو زمانی تقویت می شود که می بینیم در حرکتی غیرمتداول، خانم میشل اوباما از طریق ارتباط ویدئویی، آرگو را به عنوان بهترین فیلم اسکار 2013 معرفی می کند.

این در حالی است که اگر هالیوود می خواست می توانست تصویری متعادل و واقع بینانه از این واقعه ارایه دهد و به مواردی مانند آزاد سازی 14 نفر از زنان و سیاهپوستان حاضر در سفارت که با نظر امام خمینی در همان روزهای اول آزاد شدند اشاره کند. هالیوود می توانست به جای تشدید تنش ها میان ملل گامی در جهت مفاهمه بردارد و مثلا به موضوع و حواشی حضور 50 مهمان از میان مردم آمریکا که در همان دوران توسط دانشجویان دعوت شدند و به مدت دو هفته در ایران بودند، بپردازد.

آرگو می توانست به طور مبسوط تری به علل وقوع این حادثه که ناشی از دخالت های مکرر و پی در پی آمریکا در امور ایران و نیز آسیب هایی بود که از بابت این سلطه به کشور ایران وارد شده، بگوید و به عنوان فیلمی مستقل در هشداری به سیاستمداران خود، نگرانی دانشجویان ایرانی را از تکرار کودتای 28 مرداد به تصویر بکشد.

البته در کنار نقد آرگو، نمی توان از نقد عملکرد داخلی غافل بود. چند سال قبل پیشنهاد تهیه اثر سینمایی مستقلی با رویکردی بین المللی در این زمینه در داخل کشور مطرح، ولی با بی میلی دست اندرکاران و مسئولین مربوطه مواجه شد. این بی میلی شاید از این رو بود که می توانست چرایی هجمه و تهمت های ناروای این روزها را به دانشجویان انقلابی آن روزها دامن زند؛ کسانی که سابقه ای روشن از ایستادگی در مقابل بیگانگان را در کارنامه خود دارند. شاید صاحب منصبان فعلی سینمای کشور برای اینکه در چنین تناقضی گرفتار نشوند تاکنون حمایت از تولید فیلمی مستقل و غیرجانبدارانه را در برنامه خود قرار نداده اند.