ماجرای توامان گربه مجروح و رد صلاحیتم به شکل جالبی به هم آمیخته شد. چند هفته ای می شد که گربه ای با دو توله خود در حیاط خانه ماوا گرفته بود. دو سه روز قبل دیدم دور گردن گربه حلقه ای شیشه ای گیر کرده و براده های شیشه بدجور گردنش را می آزارد. به نظر می رسید سرش را درون خمره ای شیشه ای کرده و بعد شیشه شکسته و دهانه آن دور گردن گربه مانده است. اهالی منزل هر چه فکر کردند چگونه او را از این طوق بُرنده رها کنند به نتیجه نرسیدند. گربه خانگی نبود و نمی شد به او نزدیک شد. تازه اگر هم او را می گرفتیم، حلقه شیشه ای قطور بود و نمی دانستیم با توجه به براده هایی که گردن گربه را تهدید می کرد چگونه باید آن را بشکنیم.

این ماجرا درست مصادف شد با روزهایی که قرار بود نتیجه نهایی احراز صلاحیت های شورای شهر اعلام شود و هر روز از سوی مرجع مربوطه عقب می افتاد. در حالی که دوستان و خبرنگاران تماس های همه روزه و متعدد درباره نتیجه این مسئله داشتند، دوستانی به دنبال راه حل برای رهایی گربه مجروح بودند. بالاخره توسط دوستانی از انجمن رها که از تشکل های غیردولتی حامی حیوانات است تله ای برای گربه به دست یکی از دوستان رساندند تا آن را در حیاط خانه قرار دهیم و بعد از اینکه گربه در تله افتاد فکری به حالش کنیم. البته در مرحله بعد هم این بحث بود که باید آدم کاربلدی این حلقه شیشه ای را از گردن گربه در آورد.

این ماجرا با موضوع رد صلاحیتم چنان درهم آمیخته بود که درست پس از گرفتن نامه نهایی رد صلاحیت و در مسیر خانه مشغول تنظیم زمان رسیدن تله و قرارهای بعدی بودم. اما جالب اینکه وقتی رسیدم دیدم گربه آزاد و رها و بدون حلقه شیشه ای در کنار توله هایش نشسته است. نمی دانم چطور این اتفاق افتاده است. اما خدا را شکر کردم که در این گیر و دار پاسخ گویی به تماس ها و پیام های متعدد لااقل تماس های مربوط به گربه مجروح ما منتفی شده و او را از اسارت آن طوق آزاردهنده رها دیدم.