صحبت کردن و نوشتن گاه بسیار مشکل می شود. امشب در آستانه سالروز وفات حضرت زهرا چنین احساسی دارم؛ وقتی مفاهیم مورد نظر آنقدر عظیم است که قالب کلمات برای آن گنگ و محدود می شود و نمی دانی چگونه منظورت را به مخاطب منتقل کنی. اما چاره چیست. کلمه و کلام، تنها ظرف مادی انتقال مفاهیم است و البته در بسیاری موارد، الکن.
زندگی زهرا (س) یک تاریخ است و تاریخ حجم متراکمی از عبرت هاست که بی تردید در هزارتوی آن می توان پاسخ بسیاری از سوالات را یافت ... همین جاست که علم و آگاهی، استقامت، کرامت، احساس مسئولیت و حق طلبی های زهرا پاسخ های روشنگرانه ای برای رفع ابهامات و تاریکی هاست ... همین جاست که باید اندیشید چرا  کسانیکه بیشترین هجمه ها را به زهرا داشتند، از متحجرین زمان بودند. 
حیف که از تمام این زندگی، گاه فقط فرازهایی نه چندان مطمئن به نقل از روایاتی که حتی برخی علماء در صحت آن تشکیک کرده اند، بیان می شود؛ و صد حسرت که بسیاری از مجالس عزاداری او، نه فقط فرصت ترسیم چهره واقعی اش را از دست می دهند، بلکه شان و جایگاه او را نادیده می گیرند و پیرایه ها و خرافات را جایگزین نشر حقایق می کنند.
چه باید گفت وقتی پس از این همه اظهار ارادت به زهرا (س)، هنوز کتابی فراتر از «فاطمه، فاطمه است» دکتر شریعتی در جذب اندیشه مخاطب، منتشر نشده، اما نوحه ها برای زهرا به آهنگ های مختلف، فراوان به بازار آمده است.   
از او چه بگویم که به کار امروزمان بیاید، جز اینکه حتی در شب عزایش، موج مثبت اندیشیدن به او رهنمای روشنی هاست. زهرا درخشان است؛ به معنای نامش.

نمی دانم این چه خاصیتی است که از درون انسان ها این گونه بر محیط خارجی و افراد اثر می گذارد؟ اما در هر صورت وجود دارد و ما همه کم و بیش این تجربه را داشته ایم. داستانی از صدر اسلام، روزگاری که زهرا (س) در کنار پدر بود، خوانده ام. روزی در حالی که پیامبر (ص) در کنار تعدادی از اصحاب در مسجد نشسته بود آیاتی از قرآن کریم بر او نازل می شود. این آیات هشداری نسبت به آینده افراد نابکار و ناصالح و بیان عواقب سختی بود که به دلیل اعمال ناشایست انتظارشان را می کشید.
پیامبر به دلیل محبتی که نسبت به همه چه مومن، چه کافر و بلکه همه موجودات عالم داشت، به شدت از این آیات غمگین می. اصحاب هر چه تلاش می کنند نمی توانند حزن ایشان را برطرف کنند، پس تصمیم می گیرند به دنبال کسی بفرستند. اما به دنبال چه کسی؟ چه کسی می تواند پیامبر را آرامش بخشد؟
یکی از اصحاب – که احتمال می رود سلمان فارسی بوده -  به نیابت از سایرین به منزل حضرت زهرا می رود و از او می خواهد که به مسجد بیاید. زهرا (س) نگران راهی می شود. به مسجد که می رسند، سلمان طاقت نمی آورد و به رهبران آن روزگار جهان مانند قیصر و کسری اشاره می کند و می گوید آیا آنها هم این چنین در اندوه مردم خویش هستند؟
پیامبر (ص) از دیدن زهرا جانی دوباره می گیرد و می گوید: سلمان عزیز، بدان دختر من در گروه پیشتازان است؛ پیشتاز فضیلت و کمال.
فکر می کنم ما انسان های امروز که در فشار روزمرگی های زمینی هر روز ارتباطمان با آسمان کم رنگ و کم رنگ تر می شود گاهی با یاد آوری آن چشمه های محبت و آرامش می توانیم لحظاتی چشمانمان را ببندیم و خود را به دریای روشنی بسپاریم. انسان هایی که مانند شهابی از آسمان تاریک بشریت گذر کردند و البته خطی از روشنایی را برای ما بر جای گذاشتند. شاید تلاش برای نزدیکی به آنها، امواج مثبتی باشد که به سوی خود می خوانیم.