مدت ها دنبال فرصتی بودم تا بتوانم کتاب امام علی (ع) نوشته عبدالفتاح عبدالمقصود را بخوانم. به خصوص اینکه جلد اول آن ترجمه آیت الله طالقانی است. گویا بخش هایی از آن را مرحوم طالقاتی در زندان های شاه ترجمه کرده بود. به هر حال اثری نفیس و چند جلد است که اخیرا شرکت انتشار آن را به چاپ رسانده است. این چند روز فرصتی دست داد تا امروز که فکر کردم موردی از آن را به اشتراک بگذارم:    

روزی (امیرالمومنین) شنید که دو نفر از یاران بزرگش، حجر بن عدی و عمرو بن حمق به طور آشکار معاویه و اهالی شام را دشنام می دهند. کسی را نزد آنان فرستاد و آنها را از این کار منع کرد. آنها نزد حضرتش آمدند و پرسیدند: یا امیرالمومنین (ع)، آیا ما بر حق نیستیم و آنان بر باطل؟ 

پاسخ فرمود: آری، به خدای کعبه سوگند.

-         پس چرا ما را از دشنام دادن و نفرین کردن آنان منع می کنی؟

-         دوست ندارم شما دشنام گو و نفرین کننده باشید... به جای آن بگویید: پروردگارا، خون ما و خون آنان را از ریخته شدن نگه دار و بین ما و آنان صلح برقرار کن و از گمراهی، هدایتشان فرما تا حق ناشناسان، حق شناس شوند و کج اندیشان کج رو از بیراهه به راه آیند.