شاید نشانه ای بوده که این هر دو «بزرگ» در یک تاریخ به فاصله چند سال از میان ما رفتند ... شریعتی در آخر خرداد 56 و چمران در آخر خرداد 60 ...

این روزها مدام فکر می کنم این دو نفر اگر بودند، کجا بودند و بعد می اندیشم که شاید مصلحت خداوند بوده که این پایه گذاران فکری و معنوی انقلاب اسلامی نباشند و این روزهای دشوار را نبینند؛ روزهایی که کسانی داعی بزرگداشت این دو روشنفکر و پیشرو مسلمان را دارند که در فکر و عمل هیچ نسبتی با آنها ندارند و بیشتر نان این نام ها را می خورند.

از ویژگی های این دو، آن طور که من می شناختم دفاع از حق و حقیقت به قیمت از دست رفتن همه منافع و مصلحت های فردی بود. افرادی که نوعا برخلاف جریان روزمره، با فکری نو، اندیشه ای پویا، جسارت نقد و نیزخود انتقادی حرکت می کردند. برای همین در روزگاری که یاد بسیاری از نام ها با عدم پذیرش نسل جوان مواجه می شود، نام این دو نفر - که در تقابل با تحجر، واپس گرایی، ریا و دروغ عمری رنج و گرفتاری را بر خود پسندیدند، همچنان بر سر زبان هاست. اگر چه بسیاری از یاران و همفکرانشان نه تنها دیگر در صحنه نیستند و به حاشیه رانده شده اند، بلکه هنوز در انتظار طعم شیرین آزادی به سر می برند... و این از بازی های تلخ روزگار است.

امروز که به آن سال ها و روزها نگاه می کنم هنوز هم شریعتی برایم مصداق بارز روشنفکر دینی در جامعه است. اگر چه باید هر پدیده و شخصیت را در ظرف زمانی خود تبیین و تفسیر کرد. شریعتی در دوره ای که مسائل دینی مبهم و دینداران واپس‌گرا شناخته می شدند و البته دین‌داری سنتی توان آگاهی‌بخشی در آن دوره را نداشت، نسل جوان را فهمید و با بیانی روشنگر، پویایی و حرکتی درونی را به نسل جوان بخشید؛ حرکتی پویا که زمینه ای شد برای انقلاب ضد استبدادی بهمن۵٧.

شریعتی چهره ای از دین را رونمایی کرد که در تقابل با تعصب و خرافات و تبعیت و تقلید کورکورانه بود. از این رهگذر نسل ما توانست میان نگاه های متعصبانه و نگاه روشنی‌بخش اسلام تفاوت قائل شود.

او جلوه ای از دین را معرفی کرد که «احیاگر» است؛ جلوه ای که «انسان مسئول» می سازد؛ و گفت: مسئولیت زاده «توانایی» نیست، زاده «آگاهی» است و زاده «انسان بودن». 

مصطفی چمران شاید تبلور همین «آگاهی» بود. انسانی روشنگر با روحی بزرگ و مخالف تحجر و خشونت که  چهره اش را نه فقط در دلاوری های جنگ 8 ساله علیه ایران، بلکه در قبل و پس از حضورش پس از سال ها دوری از وطن باید جستجو کرد؛ چهره ای ورای کلیشه های معرفی شده ...

آن هنگام که با همسر امریکایی و سه فرزندش – دو دخترو یک پسر- هفته ای را در آپارتمان دانشجویی پدرم در فیلادلفیا مهمان بودند. سال 1966 حدودا 7 ساله بودم و با دختر بزرگش هم بازی.

 


ادامه مطلب ...