شریعتی ، چمران و نسلی که هنوز ایستاده است

چمران در موفقیت های تحصیلی بین دانشجویان در امریکا پرآوازه بود ولی وضعیت اقتصادی خوبی نداشت؛ به نظر می رسید با اندیشه مبارزه در ایران و فلسطین و لبنان، کمکی را از انجمن های اسلامی دریغ نمی کند. یادم هست آخر آن هفته- که برای من با وجود سه همبازی هفته ای رویایی و شیرین به حساب می آمد- یک ماشین قدیمی و ارزان قیمت را اجاره کرد و با خانواده برای ادامه تحصیل راهی غرب امریکا شد.

یکی دوسالی بعد، آنها را در منزل دکتر سعید کوزه کنعانی در اوهایو دیدیم. همسرش را که پروانه صدا یش می کرد با ظاهری مثل دفعه قبل ساده و خوش قلب و فرزندانش را که ساعت ها با هم نقاشی کردیم . چند وقت بعد شنیدم که دختر کوچکش را در حادثه ای از دست داد.

دیدار بعدی ما اما اردیبهشت 1358 یعنی حدود 10 سال بعد در دانشگاه پلی تکنیک بود؛ وقتی دکتر مصطفی چمران به عنوان یک چریک قهرمان به دعوت انجمن اسلامی به جمع دانشجویان پا می گذاشت. اتفاقات زیادی طی این سال ها رخ داده بود. در فضای پرهیجان و تشنه روزهای پس از پیروزی انقلاب به میان دانشجویان آمد وسخنرانی پرشوری ایراد کرد. بعد از اینکه از تریبون پایین آمد تا به جمع دانشجویان بپیوندد مرا بلافاصله شناخت. برایم خیلی مهم بود که آن قهرمان ، پیش دوستانم آن گونه پدرانه و مهربان خطابم کند.

بعد از آن بارها و بارها دکتر مصطفی را دیدم. مرحوم پدر ابتدا مشاور و بعد قائم مقامش در وزارت دفاع شد و رفت و آمدهای کاری و خانوادگی ادامه داشت. اگرچه پروانه و بچه ها با او نبودند و در این قسمت از زندگی پرماجرایش از همراهی او عقب ماندند.

مصطفی مظهر مسلمان مبارز، روشنفکر و پرجاذبه ای برای جوانان به حساب می آمد؛ با سابقه ای روشن و درخشان در زندگی و تحصیل و مبارزه . او ازکسانی بود که به بهترین ها می اندیشید و کمتر از مدارج عالی در همه ابعاد زندگی؛ چه درس، چه اخلاق، چه شجاعت و چه عرفان باشد، نمی خواست. اما حالا خصلت دیگری هم در او دیده می شد. جوشش خاص و متفاوتی با دیگران در وجودش بود. گویی پاهایش بر روی زمین قرار نداشت؛ قدری بالاتر از دیگران و نزدیک تر به آسمان. می شد فهمید که مورد حسادت خیلی هاست. همان طور که  به دکتر شریعتی به خاطر محبوبیتش حسادت می کردند، او هم مورد حسد بود. اصلا بیش از هر کسی می شد او را با شریعتی که جای شخصیت پرجاذبه اش میان جوانان خالی بود، قیاس کرد. برای خیلی ها شخصیت پارادوکسیکال «چمران – شریعتی» تابلوی رمزآلودی بود که می شد در آن تعمق کرد و به دنبال حقایق کمیابی گشت. حتی گاه در کلامش و در نیم رخش می شد شریعتی را دید.

دکتر مصطفی بسیارمستقل عمل کرد. زیر بلیط هیچ جناح و حزبی نرفت و وارد بازی های قدرت نشد. در گفتار و عمل می شد فهمید که از بسیاری کارهای رایج سیاسی برائت می جوید. ستاد جنگ های نامنظم او که برخی از فرماندهان نظامی تاسیس آن را نمی پسندیدند هسته های اولیه تشکیل بسیج برای مقابله با حمله بیگانگان شد. البته بعد از شهادت دیگر کسی نگفت که چرا روزگاری مخالفین زیادی داشت... ولی امام او را خوب شناخت که در شهادتش گفت هنر مردان خدا اینست که به دور از هیاهوهای سیاسی برای خدا...

حالا اما ... شریعتی و چمران دیریست که رفته اند، ولی نسلی که آنها به خروش و حرکت در آوردندش، هنوز ایستاده است ...

 

/ 2 نظر / 5 بازدید
فرزانگان

مصطفی چمران: آرزو داشتم یتیمی با چشم اشک آلود به خواب فرو نرود, ناله دردمندی در نیمه های شب,سکوت ظلمت را نشکافد,آه سوزانی از سر نا امیدی به آسمان نرود. دکتر علی شریعتی(کتاب کویر):آسمان تفرجگاه مردم کویر است و تنها گردشگاه آزاد و آباد کویر

فرزانگان

سلام خانم ابتکار,سوالی از شما دارم,چرا توی این 35سال خیلی کم از شریعتی در صدا وسیما یاد می شود ؟,من ارادت دکتر مصطفی چمران به دکتر شریعتی را در یادداشتهایش خوانده ام’ولی فکر کنم خیلی از جوانها اینرا نمی دانند.چند وقت پیش داشتم در مورد دکتر شریعتی صحبت میکردم که دوست دانشجوی من که 27 سال سن داشت از من پرسید شریعتی هنوز زنده است؟بعد از حدودا36سال فوت دکتر.من از اینکه شما از رابطه این دو یادی کردید خوشحالم