زهرا؛ درخشش انسانیت

نمی دانم این چه خاصیتی است که از درون انسان ها این گونه بر محیط خارجی و افراد اثر می گذارد؟ اما در هر صورت وجود دارد و ما همه کم و بیش این تجربه را داشته ایم. داستانی از صدر اسلام، روزگاری که زهرا (س) در کنار پدر بود، خوانده ام. روزی در حالی که پیامبر (ص) در کنار تعدادی از اصحاب در مسجد نشسته بود آیاتی از قرآن کریم بر او نازل می شود. این آیات هشداری نسبت به آینده افراد نابکار و ناصالح و بیان عواقب سختی بود که به دلیل اعمال ناشایست انتظارشان را می کشید.
پیامبر به دلیل محبتی که نسبت به همه چه مومن، چه کافر و بلکه همه موجودات عالم داشت، به شدت از این آیات غمگین می. اصحاب هر چه تلاش می کنند نمی توانند حزن ایشان را برطرف کنند، پس تصمیم می گیرند به دنبال کسی بفرستند. اما به دنبال چه کسی؟ چه کسی می تواند پیامبر را آرامش بخشد؟
یکی از اصحاب – که احتمال می رود سلمان فارسی بوده -  به نیابت از سایرین به منزل حضرت زهرا می رود و از او می خواهد که به مسجد بیاید. زهرا (س) نگران راهی می شود. به مسجد که می رسند، سلمان طاقت نمی آورد و به رهبران آن روزگار جهان مانند قیصر و کسری اشاره می کند و می گوید آیا آنها هم این چنین در اندوه مردم خویش هستند؟
پیامبر (ص) از دیدن زهرا جانی دوباره می گیرد و می گوید: سلمان عزیز، بدان دختر من در گروه پیشتازان است؛ پیشتاز فضیلت و کمال.
فکر می کنم ما انسان های امروز که در فشار روزمرگی های زمینی هر روز ارتباطمان با آسمان کم رنگ و کم رنگ تر می شود گاهی با یاد آوری آن چشمه های محبت و آرامش می توانیم لحظاتی چشمانمان را ببندیم و خود را به دریای روشنی بسپاریم. انسان هایی که مانند شهابی از آسمان تاریک بشریت گذر کردند و البته خطی از روشنایی را برای ما بر جای گذاشتند. شاید تلاش برای نزدیکی به آنها، امواج مثبتی باشد که به سوی خود می خوانیم.
/ 0 نظر / 52 بازدید